هانی و کارای خطرناک
به قول بابایی برق که بازی نداره و هر وقت من میرم طرف پریزای برق بابایی منو اشد مجازات میکنه
ولی وقتی بابا نیس من از فرصت استفاده میکنم و میرم واسه پریزای برق
نمیدونم چرا ولی هر چی که منو ازش دور کنن بهش پیله تر میشم و تا چش بقیه رو دور میبینم میرم سراغ اون کاری که بهم میگن نکن 

بسم الله
اینجا دارم سعی میکنم خودمو به نزدیکترین پریز برق خونه برسونم 

بقیه ماجرا در ادامه مطلب 

به قول بابایی برق که بازی نداره و هر وقت من میرم طرف پریزای برق بابایی منو اشد مجازات میکنه
ولی وقتی بابا نیس من از فرصت استفاده میکنم و میرم واسه پریزای برق
نمیدونم چرا ولی هر چی که منو ازش دور کنن بهش پیله تر میشم و تا چش بقیه رو دور میبینم میرم سراغ اون کاری که بهم میگن نکن 

بسم الله
اینجا دارم سعی میکنم خودمو به نزدیکترین پریز برق خونه برسونم 

اونورتر مامانی نشسته و هی داره ازم عکس میگیره ؛ بهم گفت برو اون بالا بشین تا چندتا عکس خوشگل ازت بندازم ، منم از خدا خواسته پریدم اون بالا 


بعد از یکی دوتا عکس که ازم انداخت نتونستم جلو خودمو بگیرم و انگشت اشاره به طرف پریز گرفتم که ببینم بهم اجازه میده بهش دست بزنم یا نه

نه خیر اینم مث باباست بهم اجازه نداد

هر چه ادا در آوردم بازم گفت نه 

نه فایده نداره اگه اینطور بشینم تا صبح ازم عکس میندازه و اجازه نمیده کار خودمو انجام بدم 

باید یه فکری کنم

ایندفعه نزدیکتر شدم ببینم مامانی چی میگه 

مامان گفت هانییییییییییی
خودمو زدم به اون راه که نمیشنوم 

وای صدای مامان بالاتر رفت

شروع کردم الکی الکی خندیدن تا مامانی بیشتر از این عصبانی نشه 

خب اینم یه جور ترفنده واسه آروم کردم ماماناست 


ولی نه مث اینکه اینجور وقتا این ترفندها کارایی ندارن
منم همزمان شروع کردم داد زدن تا شاید مامانی کوتاه بیاد 


خب خدا را شکر مامانی آروم شد و از هانی هانی گفتن دست برداشت 

وقتشه که منم برگردم به کاری که از همون اول واسش نقشه ریخته بودم 

وای بازم مامان 

من وقتی ناراحت میشم سرمو میگیرم پایین 

مامان من بچه خوبیم دعوام نکننننننن


اینجا دیگه قضیه جدی جدی شد و منم به گریه افتادم 

مامانی حق داره منم سعی میکنم چه خوبی باشم و دیگه از این کارای خطرناک نکنم 


خب وقتشه که برم پایین و اینقدر مامانی رو حرص ندم 





هانی و کارای خطرناک
